توضیح در مورد رشته و گرایش   

باز هم سلام

یکی از دوستان ظاهراً در قسمت پیام های دیگران، اطلاعاتی در مورد رشته و گرایش محیط زیست و منابع ارشد خواستند.

خدمتتون عارضم که این وبلاگ، وبلاگ علمی و اطلاعاتی نیست و بیشتر جنبه گردهمایی دانش آموختگان یه دوره خاص دانشگاه را داره.

این دوستمون اگه تمایل دارن یا ایمیلشون را بدهند تا اطلاعات در حدی که می دونیم را براشون ارسال کنیم و یا اینکه سوالاتشون را برامون ایمیل کنند تا در حد توان پاسخگو باشیم: aalam_ma@yahoo.com

موفق باشید

لینک
چهارشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٩ - مهدی

       

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

فارسی حال نمی ده:

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

امروز دوشنبه پنجم مهرماه 1389، بوی ماه مهر، بوی مدرسه، بوی دانشگاه......

یه سال دیگه هم بوی دانشگاه به مشامم نرسید!

نمی دونم چجوریه که من فقط اول تا اول مهر یادم میاد به این وبلاگ سر بزنم و بنویسم، جالبه، نه؟!!!

ایندفعه اگه بخواید راستش را بگم فقط از امین کمی خبر دارم و از داریوش.

(محمد جان ما خیلی ارادت داریم ولی ازتون خبر نداریم. اگه اومدی وبلاگ را خوندی بگو کجایی چی کار میکنی، می دونی که ماها قرار نیست هیچ وقت به هم زنگ بزنیم!!!!به من زنگ بزن)

ایندفعه تصمیم گرفتم زود زود بیام بنویسم، مطمئن باشید

(البته می دونید که در قاموس ما زود زود یعنی چی؟! یعنی پنج، شش ماهی یکبارنیشخند)

منتظر باشید (نمی دونم خطابم به کیا بود؟!!!!!)

لینک
دوشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٩ - مهدی

       

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

فارسی حال نمی ده:

 salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

امروز چهارشنبه اول مهرماه 1388، بوی ماه مهر، بوی مدرسه، بوی دانشگاه......

خیلی وقته بوی دانشگاه به مشامم نرسیده!

الآن که اینجا توی خونه پشت کامپیوتر نشستم فقط و فقط از امین خبر دارم و کمی هم از داریوش و خانم مردانی و خانم ولی پور و ... یه بار بگم از همه خبر دارم به جز ابوذر و نوید و محمد و خانم جزنی و خانم بابایی و ....

البته در کل خیلی از کسی خبری ندارم، جدی نگیرید.

ولی فقط یه چیز رو میدونم که

دلم برای همه تون و همه شون تنگ شدهگریهنگرانگریهنگرانگریه

تصمیم گرفتم دوباره بنویسم

مطمئن باشید که می نویسم

حتماً

لینک
چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ - مهدی

   سربازی   

سلام امروز رفتم واسه مقدمات سربازی واکسن زدم. هرچی عذابه واسه این پسرای بیچارس. طفلکیا این همه سختی مشکلات ناراحتی فکرو خیال....

اما این دخترا چی؟؟؟ به قول یه بنده خدایی که میگفت تنها کار سختو دغدغه یه دختر تو عمرش اینه که بگرده یه پسر خوب پیدا کنه (والا به خدا).

خلاصه سرتون رو درد نیارم، دستام اینقدر درد می کنه که حد نداره، حتی نمی تونم کیف دستیم را که با خودم آوردم برگردونم خونه. البته فکر نکنین از آمپول می ترسم ها!!!! ناسلامتی ۳ تا واکسن زدم (مننژیت، دیفتری و کزاز). تازه خانومه می گفت تا ۲ روز باید استامینوفن بخوری. اما منو که میشناسید، عمراْ

برای انداختن عکس هم یه سری مشکلات هست که احتیاج به برنامه فوتوشاپ دارم. دیگه بماند!

نوشته شده توسط امین

لینک
دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

   روز تصميم به اعتراض   

نه مثل اینکه جدی جدی این برف قرار نیست ول کنه!

حالا برفش به کنار، شما بگید ما با این سرما چیکار کنیم؟

خانم بزاززاده هم که خدا عمرش بده، گفته بیان دو تا هواکش بزرگ تو آزمایشگاه نصب کنن! هواکش که چه عرض کنم فکر کنم اینا هواده باشن! جای دوستان خالی از اون روز به این ور مجبوریم تو آزمایشگاه با کاپشن و امکانات کاملا زمستانی حاضر بشیم.

اطلاعیه آزمون دکترای ۸۷ دانشگاه هم امروز اعلام شده، دکترای محیط زیست که هیچی، شرمنده! اصلا ما رو به حساب نیاورده اند. حتی جزء گرایش های مجاز برای شرکت در آزمون دکترای آب هم نیستیم. (قابل توجه دوستان، بچه های کشاورزی گرایش آبیاری مجازند ما نیستیم!)

البته، اینجاست که شاعر میگه: ما را سننه؟!!! ما را چه به دکترا. البته برای گل روی دوستان هم که شده و برای اینکه دست محکمی به دهان استکبار جهانی بزنیم یه تومار بلندبالا تهیه کردیم و قراره به امضای دوستان حاضر و غایب برسونیم.

ببینیم زورمون به این استکبار می رسه یا نه!

نوشته شده توسط مهدی

لینک
دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

   برف کم سابقه!!!   

سلام

این برف و سرمای کم سابقه در تهران دو دستی یقه ما را چسبیده، ول کن هم نیست!

این تهرانی ها موندن توی این برف، من یزدی که دیگه هیچی. تو شهر ما همین که ۵ سانت برف میومد تمام مدارس و ادارات و ... حتی مغازه ها هم تعطیل می شد (نظیر همین چند روز اخیر).

از یکشنبه تا حالا تمام دانشگاه های تهران تعطیله. فردا، پس فردا هم که ۵شنبه جمعه هست و تعطیل. همون که دوستان می گفتند، یه باره کل سال ملت را تعطیل کنین برن حالشو ببرن. تازه گفتن که از جمعه شب برف دوباره شروع می شه. خدا به خیر بگذرونه.

در هر صورت این برف هم نتونست من رو خونه نشین کنه. گوش شیطون کر، چشمش کور، به غیر از یکشنبه که خداییش نشد بیام دانشگاه و دوشنبه که مادر معظم و معزز امر فرمودند که نیام (پسر می ری میفتی دست و پات می شکنه)، از صبح سه شنبه بنده مجدداْ فعالیت های مربوط به پایان نامم را از سر گرفتم.

الان هم که در خدمتتون هستم توی آزمایشگاه که چه عرض کنم، کلا توی ساختمان هیچ جنبنده ای (حتی یه سوسک) یافت نمی شه. نگهبان هم که طبق معمول اومده در رو روی من قفل کرده. گفته هر وقت خواستی بیای بیرون زنگ بزن نگهبانی بیام در را برات باز کنم.

خداییش آدم یه لحظه فکر می کنه توی زندان گوانتانامو (آلکاتراس سابق) گیر کرده!

خدا را چه دیدی شاید یه زمونی بیاد که حسرت این لحظه ها رو بخورم!

نوشته شده توسط مهدی

لینک
چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

       

سلام

بعد از ظهری باز با بچه ها (داریوش و امین) به سرمون زد بیایم سایت برای وب گشت!!!

اتفاقاْ ابوذر هم به جمعمون پیوست.

عکس العمل ابوذر به راه اندازی دوباره وبلاگ جالب بود:

« عجب دل خجسته ای دارین شما ها!»

الآن هم نشسته پشت سر من داره آدرس سازمان محیط زیست را می پرسه؟!

ما که از کار این ابوذر سر در نیاوردیم.

تازگی ها غیر از این که خیلی خوش تیپ شده و سرحال (که خوب دلیلش بر همگان واضح و مبرهن است) کلی هم سرش شلوغ شده. حالا دلیلش چیه؟! الله اعلم

(اگه باور ندارین یه نگاهی به این کیفش بندازین، گمون کنم ۲۰ کیلو وزن را داشته باشه!!!)

نوشته شده توسط مهدی

لینک
شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

       

سلام

خیلی وقته ننوشتیم و معلوم هم نیست که دیگه کی بنویسیم! دیروز چند نفری از بچه ها دانشگاه بودند (۳نفر از کسانی که هنوز دفاع نکردن و ۱ نفر هم که ول کن این دانشگاه نیست. یکی نیست بهش بگه: چی از جون این دانشگاه می خوای؟!!!)

تهران دیروز یه هوای برفی عالی را تجربه کرد. ما هم تا اونجایی که می شد از امکانات دانشگاه!!!!! استفاده کردیم. جای دوستان خالی.

تعدادی از عکس های مربوط به دیروز را می تونید اینجا ببینید:

نمایی از فضای سبز دانشگاه

نمایی از ساختمان اسکان

دکتر صبور که معرف حضورتون هستن! اون دو تا هم امین و محمد هستن.

این هم که ....

تو این عکس دی جی داریوش هم به جمع ما اضافه شده!

این هم شاهکار بچه های کارشناسی ارشد!!! محیط زیست

(فکر کنم این یکی از مفیدترین کارهایی بود که در دوران تحصیل کارشناسی ارشد انجام دادیم. حداقل از سر کلاس رفتن که خیلی مفیدتر بود!)

بدون شرح!!!!!

امیدوارم در آینده ای نزدیک بازم بچه ها دوباره دور هم جمع بشیم

(همه را می گم چه اونایی که دفاع کردن چه اونایی که دفاع نکردن چه اونایی که دفاع کردن و  هنوز....)

نوشته شده توسط مهدی

لینک
شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

       

امروز که این windrose را می نویسم فقط پنج نفر از بچه ها موندن. من و مهدی وابوذر و نوید و محمد. بقیه دفاع کرده اند و رفته اند.

دی جی بچه اش زیر فشار است. امین دفاع کرده و مهدی هنوز داره تلاش می کنه. بقیه رو نمی دونم.

نوشته شده در روز دوشنبه ۳ دی ۱۳۸۶ توسط ....

لینک
شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ - مهدی

       

امروز دکتر صبور نمره های اولين کوييز دوران فوق ليسانسمونو داد...

خدا خيرش بده که موقع برگزاری امتحان (که اتفاقا دم افطار هم بود) به التماسهای ما توجه نکرد و آخرش هم کوييز رو گرفت.

نمره ها بد نبود. دست امين درد نکنه که آبروی پسرا رو خريد.

اين دکتر صبور از اون استادهای باحال و منظمه که آدم تکليفشو باهاش ميدونه

نه مثل بعضي ها.... (شرمنده که قبل از فارغ التحصيلی نمی تونم شفاف سازی کنم آخه هنوز با استادا کار داريم و گير نمره ايم...)

نويد:

داريوش:

مهدی:

محمد:

امين:

ابوذر:

حامد: دلمون براش تنگ ميشه:

علی :

نوشته شده در روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ توسط داریوش

لینک
شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٦ - مهدی